محل نگهداری و شکنجه زندانیان سیاسی و امنیتی عراق بود و هیچ حد و مرز و محدودیتی برای به سلاخی کشیدن انسان با وحشیانه ترین شیوه ها نداشتن و در یک کلام مرکز تخصصی شکنجه و بی رحمی حزب بعث بود. بصورت نوبه ای بچه ها رو می بردن و با شیوه های خاص خود عذاب می دادن. اینجا محل شقاوت و جایگاه سنگدل ترین نیروهای حزب بعث عراق بود. بعدها فهمیدیم در مقایسه با زندانیای سیاسی خودشون ، خیلی خوب با ما تا کردن و اگه با زندانیای سیاسی خودشون مثل ما رفتار میکردن خیلی خوش بحالشون بود. از همین زندانای استخبارات بغداد بود که بعد از سقوط صدام چرخ گوشتای بزرگِ برای چرخ کردنِ انسان زنده کشف شد. از اسناد بدست اومده از استخبارات نقل شده که بعضی از زندانیای سیاسیِ اعدامی رو جلو چشم پدر و مادر و سایر بستگان از پا مینداختن توی اون چرخ گوشت و از اون طرف گوشت چرخ کرده بیرون میومد تا وقتی که سینه و سر اعدامی هم بلعیده میشد و کوپه ای از گوشت و استخون چرخ شده مقابل چشم اقوام قرار میگرفت. از همون روز اول بازجویی با وحشیانه ترین روش ها شروع شد و اضطراب دائمی و آینده ای نامعلوم روح و روان بچه ها رو آزار میداد. یکی رو می بردن و یکی رو می آوردن. بارها و بارها بازجویی با شیوه خشن از تک تک ما انجام شد و ما که حرفی برای گفتن و اطلاعاتی جز معرفی خود و یگان مربوطه نداشتیم همون حرفای قبلی رو تکرار میکردیم.
بعضی وقتا مسخره رو هم چاشنی کار میکردن و خلاصه از هر روشی برای آزار دادن بچه ها استفاده می کردن. یادم میاد یه بار همه رو بردن بیرون از اتاق و یکیشون اومده بود یه لنگه کفش دست گرفته بود و بطرف بچه ها می گرفت که مثلا داره برای پرونده عکس می گیره. غذای ما هم تکه صمونی بود که از همون در اتاق پرت می کردن رو کفِ خونی و چرکیِ اتاق و ما ناچارا می خوردیم. آب هم با یه طرف شبیه ماهی تابه پر می کردن و همه ما باید از لبه اون می خوردیم.